مير تقي الدين كاشاني

671

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

مىگماشتند ، و جناب مولوى مكرّر از تبريز به بغداد شتافت و شرف زيارت ائمهء معصومين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - دريافت و بعد از آنكه در شهور سنهء تسع و ستّين و تسعمائه در تبريز بود ، دست قضا سجلّ حياتش درنورديد و در آنجا مدفون گشت . و از نتايج طبع مولانا چند غزل دلفريب مشهور است و بعضى از آن اشعار در اين خلاصه مسطور : انتخاب غزليّاته هرچند تو را نيست غمى از الم ما * غمناك شوى گر به تو گويند غم ما ماييم كم از ذرّه ، تو خورشيد جهانتاب * از بهر خدا گرم مشو در ستم ما از بودن و نابودن ما نيست تفاوت * عشق تو يكى ساخت وجود و عدم ما * * * حريفان يك‌به‌يك رفتند و در دل صد هوس مانده * منه زنهار از كف جام مى تا يك نفس مانده غم دنيا مخور چندين كه اين غمخانهء ديرين * نمىماند به كس بسيار و از بسيار كس مانده سرم در راه آن محمل‌نشين با خاك يكسان شد * و ليكن همچنان گوشم بر آواز جرس مانده گر از دنبال محمل چون جرس نالم عجب نبود * كه منزلهاست در پيش و منم از ضعف پس مانده نمانده در سرم زان رو هواى گلشن عالم * كه گلها رفته بر باد و به جايش خار و خس مانده سرآمد عمر و مىخواهم به پاى يار سر مانم * چو ادهم در سر شوريدهء من اين هوس مانده * * * دوش ديدم به گذر چشم سياه عجبى * كرد سوى من دلخسته نگاه عجبى